سبد بافی یا همان مروار بافی


مرواربافی یکی از رشته های صنایع دستی است که طی چند سال اخیر در استان گیلان رواج یافته است. مروار یک نوع چوب ترکه ای اسـت که از اطراف تهران ، کرج ، سولقان ، بهارِ همدان ، ملایر و مراغه تهیـه می شود .
البته تهیـهٔ آن درمنـاطق دیگر نیز امکان پذیر بوده و حتـی در مناطـق جنـوبی کشور ( از جمله خوزستان ) نیز احتمالاً تولید آن رواج دارد . مرواربافان پس از تهیهٔ ترکه از مناطق فوق آن را انبار نموده و به تدریج پس از گرفتن زوائد آن ، ترکه ها را از طول به سه یا چهار قسمت تقسیم نموده و آنها را در پاتیل های مخصوصی با آب می جوشانند و لایهٔرویی آن را می گیرند و پس از خشک شدن جهت بافتن از آنها استفاده می کنند .
مروار دارای ویژگیهای خاص خود می باشد . رنگ آن زرد است و وقتی روغن جلا می خورد به رنگ طلایی در می آید . لازم به توضیح است که نوع نامرغوب آن بیشتر به رنگ سیاه و سبز می باشد . پس از بافتن مروار باید آنرا نزدیک به ۴۸ ساعت در معرض آفتاب بگذارند و این کار بدین جهت انجام می گیرد که بر اثر تابش نور آفتاب به ترکه های مروار ، رنگ آنها روشن تر شده و به رنگ طلایی در می آید .
محصولاتی که مرواربافان تولید می کنند

center

سبـد گردکوچک و بزرگ ـ سبد بیضی کوچک و بزرگ ـ سبد قایقی کوچک و بزرگ ـ کاسه در اندازه های مختلف ـ سبد کشکولی ـ سبد جای میوه ـ سبد پنجره ای ـ ساک پیک نیک ـ سبد دو طبقه سبد سه طبقه ـ جای لباس ـ جای بچه ـ جای روزنامه ـ انواع لوستر ـ انواع شکلات خوری ـ جای سوزن ونخ ـ جای تخم مرغی ـ میز و صندلی و مبل و محصولات متنوع دیگر . در مرواربافی علاوه بر ترکه های مروار ، از مواد دیگری مانند تختهٔ سه لائی ، انواع میخ ، روغن جلا و مفتول های سیمی نیز استفاده می شود و ابزارآلات تولید مروار عبارتست از اره ، رنده ، چکش ، انبردست ، گازانبر و قیچی باغبانی .
مرکز اصـلی فعالیـت دست اندرکان این صنعت اطراف آستانهٔ اشرفیه و مخصوصاً قریهٔ ْ کـورکـا ْ ، می باشد و به طور پراکنده در مناطق دیگر استان گیلان از جمله اطراف بندرکیاشهر و در صیقلان بازار جمعه نیز دیده می شود .
شیوهٔ کار مرواربافان شبیه بافت شعاعی بامبو است ، به این طریق که بافندگان ابتدا ترکه های درخت را که مادهٔ اولیهٔ مورد مصرفشان است انتخاب و آن تعداد از ترکه هایی را که قابلیت تقسیم شدن به دو ، سه یا چهار قسمت را دارند ، برش طولی داده و سپس از نظر اندازه به طول های مورد نیاز درآورده و در آب می خیسانند تا انعطاف پذیر و قابل استفاده شود .
در مرحلهٔ بافت ، تعداد چهار عدد از ترکه ها در کنار یکدیگر قرار گرفته و تعداد چهار یا پنج ترکهٔ دیگر بصورت متقاطع روی آنها قرار می گیرد تا تشکیل یک ستارهٔ هشت پر را بدهد آنگاه به وسیلهٔ ترکه های باریکتری مهار شده و بافنده با ترکه های نازک عمل بافت را به شیوهٔ یکی از زیر ، یکی از رو آغاز نموده و ترکه ها را به طور یکی در میان از لابلای ترکه هایی که قبلاً بطور متقاطع روی یکدیگر قرار گرفته عبور می دهد و اینکار را تا تکمیل قسمت کف شیئی که تولید آن مورد نظر است تعقیب می کند .
بعد از پایان کار بافت قسمت کف ، در محلی که قرار است از آنجا به لبهٔ کار بافته شود عموماً صنعتگران به بافت حالت مارپیچی داده و کار را به شیوهٔ قبلی ادامه می دهند و انتهای کار را نیز بصورت مارپیچ درآورده و سرتکه ها را به داخل قسمت مارپیچ خم می کنند .

منبع: پایگاه تجاری و اطلاع‌رسانی صنایع دستی
+ نوشته شده توسط م در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 و ساعت 9:6 |

معرفی دهستان چهارده

دهستان چهارده در15کیلومتری آستانه اشرفیه دراستان گیلان واقع شده است.این دهستان ازپنج قریه تشکیل شده که به مجموع آن چهارده گفته می شود.این پنج قریه عبارتنداز:

1-شیرکوه:که مرکزچهارده محسوب می شودوبازاراصلی چهارده دراین قریه قراردارد.

2-گاچرا:این محل عمدتا درکنارسفیدرودواقع شده است ودربالامحله آن مرقدمطهرحضرت آقاسیدعبدالرضاعلیه السلام واقع شده است که این زیارتگاه بسیارمجرب است .درسندی که مشاهده شده نام ایشان ابوالرضا علیه السلام وشجره ایشان به  یکی ازنوادگان امام زین العابدین علیه السلام  می رسد.این قریه بادهستان کیسم هم مرز است.

3-کاچا:این قریه درجنوب غربی چهارده قرارداردوباشهرستان لولمان هم مرز وبه مرقدمطهرآقاسیدناصرالدین علیه السلام مزین است،که بزرگترین زیارتگاه چهارده است وهمیشه مورد توجه مردم بوده وهست ومحل تجمع عزاداران حسینی درروزعاشورامی باشد.عده زیادی ازبزرگان وبعضی ازعلماءومردم چهارده خصوصا دوشهیدبزرگوارهم درجواراین زیارتگاه مدفون هستند.

4-کتشصت آبادان:این قریه درضلع شرقی چهارده واقع است وهم مرزباقریه تازه آباد معرف به قوام السلطنه می باشد.

5-خلشاء:این قریه خود دارای بالامحله وپایین محله است وبالامحله آن مزین به مرقدمطهرامام زاده آقاسیدیوسف می باشد،که این بقعه نیزمورداحترام عموم بویژه علما بوده که ازجمله مرحوم میرعبدالباقی این بقعه راتجدیدبنانموده است.درجوار مرقدمطهراین امام زاده مسجدمحل وقبوربعضی ازشهدای محل قراردارد.

البته ناگفته نماند که به غیر ازچهارده مذکوردرایران بیش ازچهارده محل به اسم چهارده وجود دارد.

حکایت چهل قرآن

درحدودنودسال پیش مرض وبادرچهارده شایع شده بود.جان بسیاری راگرفته ودرمان هم درآن زمان ممکن نبود.من حدود ده سال داشتم.به همراه پدرم به بقعه آقاسیدعبدالرضا علیه السلام مشرف شدم.دیدیم چهل سید راجمع نموده وبرگردن آنهاشال سبزآویخته وبرسرآنهاقرآن گذاشته اند.ونیت کرده بودند که این چهل سیدبه همان شکل ازبقعه خارج شوندوتمام چهارده رادوربگردند وسپس به بقعه بازگردند.آن روزبه برکت توسل به قرآن وعترت چهارده ازمرض وبا نجات یافت وبزرگان محل تصمیم گرفتند برای حفظ حرمت قرآن درچهارده نگذارندکه صدای موسیقی مبتذل بلندشودواین حکایت بین مردم چهارده شهرت دارد.

مطلب حکایت چهل قرآن توسط یکی ازاهالی موردوثوق چهارده به نام مرحوم حاج آقای ملکی که دراواخرعمرش برای آقای مرتضی رئوفی  چهاردهی نقل کرده است.

ازکتاب خاطرات معطر:تالیف مرتضی رئوفی  چهاردهی

+ نوشته شده توسط م در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 و ساعت 9:2 |

علويان از اوايل خلافت عباسيان که سخت در رنج و شکنجه بودند، به نقاط امن ايران به ويژه به مناطق کوهستاني ديلمان و گيلان پناهنده مي‌شدند.اين روند در زمان متوکل عباسي يعني در قرن سوم هجري شدّت پيدا کرد و عده بسياري از سادات، خود را به نقاط امن ديلمان رسانيدند.
مورخان معتقدند که ديلميان پس از فتح ايران به دست اعراب مسلمان و انقراض ساسانيان، تصميم داشتند به نحوي استقلال ايران را به دست آورند. آنان در اين راه سرسختي نشان مي‌دادند و چون آل علي (عليه السلام)  پس از روي کار آمدن خلفاي اموي و عباسي همواره در حال مبارزه با خلفا و مورد ظلم و تعدّي آنها بودند، ديلميان از راه پناه دادن به آنان مي‌خواستند به هر طريق ممکن، خلفا را براندازند و مظلومان علوي را ياري دهند.
از طرف ديگر، ديلميان به دليل موقعيت طبيعي قلمرو خود که داراي راه‌هاي صعب العبور و کوه‌هاي بلند و جنگل‌هاي انبوه بود و نيز با پايداري و استقامت و دلاوري مردان سلحشور خويش توانستند تا 250 سال بعد از حمله اعراب در برابر لشکريان مقتدر خلفاي بغداد مقاومت و از ورود آنان به سرزمين خويش جلوگيري کنند. در اين زمان سرزمين سرسبز گيلان و ديلمان، مأمن و پناهگاه علويان ستمديده‌اي گرديد که به سبب جور و ستم خلفاي بغداد و کارگزاران آنها، مأوا و مسکن خود را رها ساخته و فرار کرده بودند. مهاجرت سادات علوي به نقاط امن ديلمان و طبرستان علت‌هاي مختلفي داشت؛ از جمله در اين مناطق به جهت موقعيت جغرافيايي خاص خود، وقوع جنگ ، لشکرکشي و تصرف در آن از سوي خلفاي جور امکان‌پذير نبود و از طرفي هم مردم در انتخاب دين و مذهب در مناطق حکومت حاکمان محلي تا حدودي آزادي داشتند. از سويي ديگر، مردم ديلمان خصوصاً سرداران ديلمي که عباسيان را دشمن مي‌داشتند، با پناه دادن سادات علوي، آنان را تحت حمايت خويش قرار مي‌دادند و وسايل زندگي و معيشت آنان را فراهم مي‌ساختند. پناهندگان و سادات جليل‌القدر نيز بر اثر معاشرت با مردم ديلمان، آنها را تحت تأثير قرار دادند و با تعاليم دين مبين اسلام آشنا ساختند.
وجود زيارتگاه‌هاي متعدد در گيلان نشان مي‌دهد که اين سرزمين همواره مورد توجه امامزادگان و سادات علوي بوده است و مردم نوع‌دوست گيلان نيز آنها را حمايت و پشتيباني مي‌کردند . امروز نيز آرامگاه آنان مورد احترام و زيارتگاه مردم اين سامان است.
در گيلان بقاع متبرکه و مزار‌هاي پاک بسياري وجود دارد؛ به طوري که به نسبت مساحت آن، هيچ استاني با گيلان برابر نيست؛[1] حتي کثرت بقاع متبرکه در اين استان به گونه‌اي است که بعد از گذشت ربع قرن از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي، هنوز تعداد دقيق آنان از سوي نهاد‌هاي مرتبط مشخص نشده است و آمار و ارقامي مکتوب در اختيار پژوهشگران نيست. در اين مقاله اسامي تعدادي از فرزندان و اعقاب حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام)  که در استان گيلان مدفون‌‌اند، به اختصار معرفي مي‌شوند. ذکر چند نکته در ابتداي مقاله لازم است:
1. نام امامزادگان که ذکر خواهد شد، طبق شجره نامه‌هاي موجود در بقاع و همچنين ثبت شده در منابع موثق محلي است.
2. اکثر يا همه بقاع متبرکه گيلان، بر اثر مرور زمان خصوصاً بر اثر رطوبت شديد، به تجديد بنا نياز داشته‌اند و از اين رو، ساختمان‌هاي جديد و مستحکم جاي بناهاي قديمي را گرفته است و تعميرات اساسي متأسفانه بسياري از خط‌ها، نقاشي‌ها ، کتيبه‌ها را که حاوي اطلاعات ارزشمندي بوده است، از بين برده و بر اثر سهل انگاري و غفلت تاکنون بخش اعظمي از آثار مکتوب از بين رفته است. شايسته است سازمان‌هاي مسئول، با همکاري علماي محترم بلاد، در جهت حفظ آثار ارزشمند موجود در بقاع، جدّيت بيشتر کنند تا آثار باقي مانده در برخي از بقاع متبرکه، از گزند حوادث بشري محفوظ بماند.
به ياد دارم که در زادگاهم شهرستان لنگرود، در روستاي ملاط، در بقعة دوازده امامزادگان که همگي از سادات بزرگ به شمار مي‌روند، اشعار و نقاشي‌هاي ارزشمندي بر ديوارهاي داخلي و خارجي بقعه وجود داشت که هر بيننده‌اي را در بدو ورود شگفت زده مي‌کرد که متأسفانه علي‌رغم ثبت در سازمان ميراث فرهنگي، بر اثر تجديد بناي ساختمان بقعه، همه آن آثار ارزشمند از بين رفته و عجيب آنکه مسئولان مربوط هيچ گونه مسئوليتي را نپذيرفتند و يکديگر را در تخريب آن مسئول مي‌شمارند و نظير اين مورد بسيار است.
3. در جوار بقاع متبرکة ياد شده، بقاع متبرکة ديگري وجود دارند که منسوب به ائمة ديگري هستند. که از ذکر اسامي اين بقاع در اين مقاله خودداري شد.
4. در جوار بقاع متبرکة گيلان و در حياط اغلب امامزادگان، درختان تنومند، بزرگ و سر به فلک کشيده‌اي وجود دارد که همگي آنان بي استثنا قدمت زيادي دارند و ديدن آن درس استواري و استقامت را به انسان مي‌آموزد.
5. مهم‌ترين امامزاده گيلان، حضرت سيد جلال الدين اشرف فرزند امام هفتم است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 و ساعت 8:57 |


رودبنه و موقعيت جغرافياي آن
رودبنه همان طور كه از نامش پيداست ( ب ُ ن ِ يا ن َ ) در كنار رود حشمت رود كه از شعب سفيدرود معروف است بنا شد و داراي مرز مشترك با شهرستان آستانه اشرفيه است . رودبنه از جمله آبادي هاي صاحب نام و قديمي شرق گيلان محسوب مي شود كه سابقه آن به بيش از صد سال مي رسد . رودبنه در 49 درجه و 26 دقيقه شرقي و 31 درجه و 19 دقيقه عرض شمالي قرار دارد اين شهر با مساحت 348 هكتار در شمال شهر لاهيجان و شرق آستانه اشرفيه و در كنار رودخانه حشمت رود واقع شده است .
شهر رودبنه از جهت دسترسي و راه هاي ارتباطي از چند جهت با شهرهاي لاهيجان ، آستانه اشرفيه و راه ترانزيت كنار دريا ( كياشهر ـ چاف و چمخاله و ... ) در ارتباط مي باشد .
فاصله شهر رودبنه با لاهيجان حدود 3 كيلومتر و با آستانه اشرفيه حدود 6 كيلومتر است .
عبور رودخانه حشمت رود با جريان غربي ـ شرقي عمده عناصر طبيعي و مصنوع در شهر به شمار مي رود كه با احداث پارك در حاشيه رودخانه مي توان فضاي خوب و مناسبي براي توريست و همچنين زوار كه در چند متري آن بقعه آقاسيدحسن قرار دارد ايجاد نمود.
رودبنه در سال1376 به مركز بخش و در سال 1379 با تصويب هيئت وزيران به شهر تبديل گرديد و در مورخه 9/4/80 شهرداري رودبنه با حضور مسؤولين استاني ، شهرستاني و شهروندان افتتاح گرديد .
شهر رودبنه داراي 2948 خانوار و 6781 نفر جمعيت است .
+ نوشته شده توسط م در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 و ساعت 8:40 |

غذای گیلانی

غذای گیلانی

ترشه تره - میرزاقاسمی- كال كباب - كال سیرآبه - سیروابیج - سیرقورمه - خالی آبه - تابی رون - باقلا قاتوق - نارگردو - سبزی فسنجان - اشبول كوكو - پنیربرشته - مرقونه دشكن

 

+ نوشته شده توسط م در سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 و ساعت 16:38 |

منطقه ی زیبا عسگر آباد دهكاء

      در  كیلومتر 5 جاده كیاشهر به چمخاله در دهستان دهكاء منطقه ای زیبا با منظره های دلفریب همسایگی جنگل و دریا خودنمایی می كند.
ساحل عسگر آباد شاید به لحاظ بافت جغرافیایی مشابه بسیاری از نقاط ساحلی دیگر دریای خزر باشد اما بكر بودن این منطقه، وجه تمایز آن از سواحل دیگر دریای خزر شده است.

در این قسمت از شهرستان آستانه اشرفیه جاده كیاشهر به چمخاله به عنوان مرزی شالیزار های دیدنی را از جنگل های سرسبز آن جدا می كند بطوریكه مسافران عسگر آباد در یك سوی خود دشتهای مسطح و شالیزارها را می بینند و در سوی دیگر درختان تنومند جنگلی و در هم فرو رفته را مشاهده می كنند.

بكر بودن این منطقه، اجرای صحیح طرح سالم سازی و ایجاد برخی از امكانات رفاهی باعث شده است بسیاری از گیلانیان كه در روزهای تعطیل تابستان به دنبال مكانی زیباتر برای شنا می گردند به عسگرآباد بیایند، و این جدا از مسافرانی است كه از استان های دیگر با شنیدن آوازه این منطقه زیبای ساحل به اینجا می آیند.


+ نوشته شده توسط م در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389 و ساعت 14:44 |

روستای درگاه

 

روستای درگاه از توابع بخش مرکزی شهرستان آستانه اشرفیه در استان گیلان میباشد این روستای از بزرگترین روستاهای شهرستان بوده که خود به چند محله ی کوچکتر تقسیم می‌شود که عبارتند از دو برادران ، چالجیگاه ، حمام سر (مسجد جامع) ، پائین محله درگاه ، بالا‌محله درگاه و داوود آباد ( مسجد میرحیدری یا سجادیه) که مجموعاٌ حدود ۴۰۰ خــــانوار       می باشند که دارای دو شورای مستقل نیز است . این روستا در ۱۵ کیلومتری آستانه و در مسیر جاده لاهیجان به کنار دریا قرار دارد و دارای مناظر زیبا و دیدنی می باشد .

+ نوشته شده توسط م در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389 و ساعت 14:44 |
رسوم چای در فرهنگ ایرانی
 
در میان طایفه " سرخه " در غرب شهرستان شوش ، در صورتی که چای آماده برای یک میهمان خاص وجود داشته باشد ، در صورتی که میهمانی جدید به جمع اضافه شود ، به نشانه احترام میهمان جدید حتی در صورت تازه دم بودن چای ، میزبان خود را موظف به تهیه یا " دم کردن " چای جدید می داند .

 

شاید امروز تصور اینکه نوشیدنی دلچسبی چون " چای " قرن ها پیش از این در کشور ما ایران اساسا پدیده ای ناشناخته بود ، کمی مشکل به نظر برسد ، اما به واقع این روزها که روزهای دید و بازدید نوروزی و دور هم جمع شدن ها و پذیرایی و صرف نقل و نبات و شیرینی و آجیل و ... است  ، " چای " جایگاه بی بدیل ، ممتاز و درجه یک خود را دارد .

چای امروزه در فرهنگ ما ایرانیان جایگاه ویژه ای یافته است به نحوی که نخستین متاعی که در دید و بازدیدها و در پذیرایی از میهمان ها مورد استفاده قرار می گیرد ، اکثراً چای است .

چای واژه‌ای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شده‌است. نام این گیاه در گویش چینی جنوبی چای و در گویش چینی شمالی به صورت تِی تلفظ می‌شد و هردو ، تلفظی از یک واژه یگانه در چینی قدیم هستند. مردم اروپای غربی نام این گیاه را از چینیان شمالی و مردم خاورمیانه و شمال آفریقا نام آن را از چینیان جنوبی آموختند.

پیشینهٔ مصرف چای در ایران به سده هفدهم میلادی می‌رسد. کشت و صنعت چای در ایران قدمتی صد ساله دارد .  پس از ورود اسلام ابتدا قهوه به عنوان نوشیدنی متداول رایج گردید و پس از آن چای جایگزین آن شد .

" محمد میرزای چایکار " معروف به کاشف السلطنه چایکار، متولد ۱۲۴۴ خورشیدی در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل شده بود، با عنوان ژنرال کنسول ایران در سال ۱۲۷۶ خورشیدی، مأمور خدمت در هند شد. وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان در روزگار مظفر الدین شاه قاجار اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان به فراگیری شیوهٔ کاشت و مصرف در ایران و جهان پرداخت.

 وی با تلاش زیاد و نبوغ خود توانست نژادهای خوب و مقوی چای را کشف نموده و با زاد و ولد آنها نام خود را ماندگار نماید. همچنین او شهر لاهیجان را به دلیل وجود هوای مناسب برای کشت چای انتخاب کرد. این شهر امروز به عنوان مرکز کشت چای در ایران درآمده است.
مقبرهٔ کاشف‌السلطنه در لاهیجان امروز به صورت گنجینهٔ تاریخ چای ایران در لاهیجان درآمده است. وی  سه هزار نهال چای را که از دره « کانگرای » در« هیماچال پراوش » هندوستان به ایران آورد و به طور موفق در زمینی واقع در لاهیجان غرس نمود .

 پس از آن مظفر الدین شاه امتیاز کشت چای در تمام نقاط ایران را به او واگذارد . وی با توجه به شرایط آب و هوایی مشابه شمال ایران و هندوستان ، کوشش کرد در منطقه لاهیجان و اطراف ، کشت چای را توسعه بخشد و نخستین کارخانه چایسازی در سال 1312 احداث گردید .

هم اکنون بعد از آب ، چای نوشیدنی اصلی مردم ایران است . چای در همۀ خانه ها جای دارد و با سنت و تشریفات متنوع مردم ما تهیه و مصرف می گردد . این نوشیدنی امروزه در مراسم ، اعیاد ، جشنها و سوگواریها ، در شهرها و روستاها و عشایر ، جایگاه خود را دارد .

مردم حتی به هنگام مسافرت ، در کنار همۀ ضروریات ، وسایل تهیۀ چای را به همراه دارند . قهوه خانه ها و چایخانه ها در سراسر ایران از دیر باز جایگاه تجمع سنتی به حساب می آیند که خود مرکزی جهت انتقال و بازگویی جنبه های مهمی از فرهنگ و اسطوره ها و قصه های ایرانی شده است .


فرهنگ چای

چای علاوه بر اینکه محصولی زراعی به حساب می آید ، مصرف آن در نوع خود تبدیل به فرهنگی خاص هم شده است و این فرهنگ متناسب با شرایط اقلیمی و آداب و رسوم محلی تا حدود زیادی در نقاط کشورمان متفاوت است .

تقریبا چای امروزه جزء لاینفک زندگی همه اقوام ایرانی است و در پذیرایی ها و میهمانی ها به میهمان عرضه می شود . در مراسم خواستگاری " چای آوردن عروس " اولین فرصت دیدار چهره به چهره خانواده داماد با عروس است ( البته این موضوع رفته رفته رنگ باخته است ولی هنوز در برخی مناطق کشور متداول است ) .

هنگامی که عروس " چای " می آورد باید دقت و توجه داشته باشد که چای در سینی نریزد چرا که این امر از نظر خانواده داماد ، نشان از"  شلختگی " و نا آشنایی او به " فوت و فن " خانه داری و کدبانویی محسوب خواهد شد . 

همچنین رنگ و طعم چای ، آمیخته بودن با مواد معطر ، استکان یا لیوان سرو آن ، استفاده از "نعلبکی " یا عدم استفاده از آن برای نوشیدن ، سماوری بودن یا کتری بودن چای ، سماورهای ذغالی یا گازی یا نفتی ، فلاسک های سفری و... هر کدام طرفداران خاص خود را دارند.

ما ایرانی ها با آداب و رسوم مختلف چای می نوشیم . در برخی نقاط کشور ما از جمله در میان عرب های هموطنمان در خوزستان آداب و رسوم خاصی برای نوشیدن چای وجود دارد . مثلا در میان طایفه " سرخه " در غرب شهرستان شوش ، در صورتی که چای آماده برای یک میهمان خاص وجود داشته باشد ، در صورتی که میهمانی جدید به جمع اضافه شود ، به نشانه احترام میهمان جدید حتی در صورت تازه دم بودن چای ، صاحب خانه ( میزبان ) خود را موظف به تهیه یا " دم کردن " چای جدید می داند . اگر میزبان این کار را نکند و از چای دم کرده برای میهمان قبلی به میهمان جدید تعارف کند ، این عمل نشانه بی احترامی به میهمان جدید محسوب می شود .

یا مثلا در میان اغلب طوایف خوزستان  مرسوم است که قاشق چایخوری نباید در داخل استکان باشد و باید قاشق در کنار استکان و روی " نعلبکی " گذاشته شود و اگر میزبانی قاشق را درون استکان قرار دهد این عمل نوعی بی احترامی محسوب می شود .

همچنین در طایفه " چنانه " در جنوب ایران چای بسیار غلیظ نوشیده می شود و اگر میزبانی چای " کمرنگ " برای میهمان خود بیاورد  ، با شکایت میهمان مواجه خواهد شد .
ترک ها برای چای کمرنگ ضرب المثلی هم دارند و هر گاه چای کمرنگ ببینند به طنز و شوخی می گویند:" انگار پاسبان دیده رنگش پریده"!

همچنین طوایف جنوب کشورمان آداب و رسوم خاصی را نیز برای نوشیدن " قهوه " دارند . در میهمانی های این طوایف موضوع تهیه قهوه امری جدی محسوب می شود و فرد یا افراد  خاصی مسئول و مامور تهیه قهوه ، موظف به پوشیدن لباس سنتی " دشداشه " هستند  و باید حتما با پوشیدن این لباس قهوه درست کنند .

نحوه پذیرایی به این صورت است که فرد مسئول تهیه قهوه پس از تهیه در حالی که  دشداشه بر تن دارد وارد مجلس شده و نخست نگاهی به حاضران در مجلس می کند و در صورتی که " سیدی " در مجلس باشد نخست از وی پذیرایی می کند و در صورت نبود سید به ترتیب بر مبنای ریش سفیدی شروع به توزیع می کند و در غیر این صورت از سمت راست شروع به پذیرایی از میهمان ها می می کند .

در  برخی نقاط هم مرسوم است که اگر میهمانی پس از صرف  قهوه خود دیگر تمایلی به نوشیدن دوباره نداشته باشد ، باید فنجان را در دست راست خود نگهداشته و سه بار آن را در دست خود تکان دهد و بدین ترتیب شخصی که مسئول توزیع قهوه است متوجه خواهد شد که فرد مزبور دیگر تمایلی به نوشیدن دوباره ندارد و فنجان را از دست او  می گیرد .

رسم مشابهی نیز درباره چایی در بسیاری از مناطق وجود دارد و آن این که کسی که یک یا چند چایی خورده و دیگر تمایلی به صرف چای ندارد ، استکان چای خود را بر روی نعلبکی می خواباند. این رسم در قهوه خانه های قدیمی کاربرد بیشتری داشته و قهوه چی ، مادام که مشتریان استکان های خود را نخوابانده اند ، برای آنها چای سرو می کرد.البته برخی قهوه خانه ها هم اکنون نیز به این رسم پایبندند.
نکته جالب درباره نام "قهوه خانه" در ایران است که در آنها ، چای سرو می شود و نه قهوه ولی اسم شان "قهوه خانه" است!

همچنین در میان طوایف کشورمان مرسوم است که در صورتی که مجلس خاصی ( از جمله عزا یا عروسی ) باشد ، گروهی برای تهیه چای ذغالی مامور می شوند .

همچنین در میان برخی  اقوام آذری که در جزیره اسلامی واقع در دریاچه ارومیه زندگی می کنند ، مرسوم است ( البته در قدیم بیشتر مرسوم بود ) که در میهمانی ها برای هر میهمان یک قندان گذاشته شود .

استکان های کمر باریک هم در فرهنگ چای خوری ایران جایگاه خاص خود را دارند. در طراحی این استکان ها نکات خاصی در نظر دور گرفته شده است که در نوع خود جالب می باشند: گودی کمر این استکان ها باعث می شود به راحتی در دست جای گیرند ، این گودی کمر ، همچنین باعث می شود تفاله های چای که ته استکان هستند ، نتوانند از بخش باریک به راحتی عبور کنند و فرد چای را آسوده خاطر تر صرف کند. همچنین اگر استکان با ته مانده چایی کج شود و به پهلو بر زمین بیفتد ، تفاله ها روی زمین و فرش نمی ریزند.

به هر حال نوشیدن چای در میان اقوام مختلف ایرانی آداب و رسوم خاص خود را دارد ، اما امری که در میان تمامی اقوام کشورمان مشترک است ، اهمیت نوشیدنی " چای " است و کمابیش این نوشیدنی که سابقه ای یک سده ای در کشورمان دارد ، امروز در چنان جایگاهی قرار دارد که تقریبا نمی توان تصور کرد که میزبان ها این نوشیدنی را به عنوان یکی از نخستین مواد پذیرایی در مقابل میهمان قرار ندهند .

امروزه با وجود تنوع و تکثر نوشیدنی های مختلف  در کشورمان ، " چای " به عنوان یک نوشیدنی مفرح و " متمدد اعتصاب " همچنان جایگاهی بی بدیل دارد و از این نظر قابل مقایسه با دیگر نوشیدنی های سرد و گرم نیست .

ضرب المثل ها و اصطلاحات  چای

چای همانگونه که وارد فرهنگ ما ایرانیان شده برای خود گویه ها و ضرب المثل ها و شعرهای خاص هم دارد . از جمله تعابیر مثل " چای کهنه دم تازه جوش " به کنایه برای چای کهنه به کار می رود و برای توصیف چای مطلوب با استفاده از کلمه لب عبارت " چای لبریز ، لب سوز و لب دوز " به کار می رود که لبریزی آن نشانه پر بودن استکان ( یا لیوان) ، لب سوز : نشانه داغ بودن آن و لب دوز بودن نشانه رنگ و غلظت آن است .

"چای قند پهلو " یا " دیشلمه " اصطلاح دیگر رایج برای چایی است که در استکان " کمر باریک " به همراه " نعلبکی " به انضمام چند حبه قند سرو می شود . چای دیشلمه در واقع چای غلیظ و تلخی است که قند در کنارش قرار داده می شود تا باشیرینی قند ، نوشیدن آن ممکن باشد .

همچنین استفاده از واژه چای در تعارفات مرسوم ما ایرانی ها نیز جایگاه خاص خود را دارد . عموما در هنگام تعارف ها  ، میزبان با عبارت " یک چایی ، چیزی در خدمتتون باشیم " ، "بیایید دور هم یه چایی بخوریم"سعی در تعارف به میهمان برای حضور در منزلش می کند .

اصطلاحات خاصی نیز برای مواد یا ابزار آلات تهیه ، نگهداری یا سرو چای در فرهنگ ما ایرانی ها کاربرد دارد :

1- چای خانه ( قهوه خانه ) : محلی که وسایل تهیه و عرضه چای در آن مهیاست
2- چای خوری : وسایل صرف چای
3- چای دان : ظرف نگهداشتن چای خشک
4- چای دبش : چای مرغوبی که به هنگام نوشیدن آن دهان " گس " شود
5- چای صاف کن : وسیله توردار برای صاف کردن چای به هنگام ریختن آن در استکان یا فنجان
6- چای کار : کشت کننده چای
همچنین در فرهنگ برخی اقوام ایرانی ( از جمله آذری ها ) مرسوم است که وقتی که در استکان یا فنجان چای یک نفر یک برگ چای بزرگ دیده شود به نشانه " آمدن یک میهمان " تعبیر و تفسیر می شود و یا اینکه اگر ظروف صرف چای ( استگان ، نعلبکی ، قندان ، قوری ، کتری و... )  روی میز و یا روی زمین به طور اتفاقی  در امتداد هم چیده شوند ، می گویند " راه افتاده "  و این راه افتادن به معنای این است که احتمالا  یک میهمان خواهد آمد .

به هر حال گفتنی یا نوشتنی راجع به چای بسیار زیاد است و ما در این نوشتار خلاصه تلاش کردیم تا مسایلی را درباره این نوشیدنی مفرح که عموما همه روزه با ان روبروییم اما به آن توجه دقیق نداریم ، مورد کنکاش قرار دهیم .

وضعیت چای در ایران

با وجودی که جمعیت ایران در حدود 1% جمعیت جهان است اما بالغ بر 5 % مصرف کل چای جهان اختصاص به ایران دارد . اگر چه ایران نیز با حدود 6/2% تولید چای در جهان یکی از کشورهای تولید کننده چای ( در مقام هشتم ) محسوب می شود اما فقط 6/47% مصرف خود را می تواند از تولید داخلی تأمین نماید .

میزان مصرف چای خشک – بنابر آمارهای رسمی – سالیانه در حدود یکصد هزار تن است ، که تقریباً نیمی از این مقدار تولید داخلی است . این مقدار چای تولیدی کشور ما بر روی حدود 35000 هکتار از اراضی شمال کشور ( عمدتاً در گیلان – به ویژه در منطقۀ لاهیجان – و نوار باریکی از غرب مازندران ) به عمل می آید .

مصرف سرانه انواع مختلف چای در جهان از 395 تا 460 گرم در نوسان بوده است که متوسط رشد سالیانه مصرف انواع چای در حدود 6/1% است . بیشترین مقدار مصرف سرانه چای در جهان به انگلستان و ایرلند اختصاص دارد . لیبی ، ترکیه ، آذربایجان ، ایران ، سیلان ، بنگلادش ، هندوستان و ایتالیا نیز جزو کشورهای پرمصرف هستند .

سهم چای مصرفی در سبد هزینه خانوار ایرانی در حدود 2/0% تا 5/0% است . تولید جهانی چای در حدود 5/4 میلیون تن برآورد می شود که از این مقدار سهم کشورهای هندوستان ، سیلان و کنیا به ترتیب برابر 850 هزار تن ، 300 هزار تن و 250 هزار تن است . این کشورها از صادر کنندگان مهم چای در جهان به شمار می روند .

در کشور ما در حدود 58000 خانوار چایکار به امر باغداری چای و حدود 8500 نفر به طور تمام و نیمه وقت در فعالیت های صنعت چای اشتغال دارند .
و هم اکنون 104 کارخانه چایسازی از مجموع 128 کارخانۀ بخش خصوصی ، عضو سندیکا هستند . مرکز اصلی سندیکا در شهر لاهیجان است .

برداشت ازسایت تابناک

+ نوشته شده توسط م در سه شنبه دهم فروردین 1389 و ساعت 6:56 |
 

ا پورد حشمت رود روخانه سر در دهكدیه كيسم نها و بر سر راه شاهی كه از لاجان به كيسم شویی قرار داره.

اونه مصالح اصلی آجور و اونه درازای 21 متر و پهنای اون 325 و اونه بولندی از سطح آب 570 سانتيمتر ایسه . ا پورد شامل ایته دهانه با طاق جناقی ایسه كه اونه بولندی طاق 90 سانتي متر ایسه . اونه جان پناه پهنای آجوری 65 سانتی متره. در ساختمان ا پورد دو نوع آجور به ابعاد 4 ´ 21 ´ 21 و 5 ´ 23 ´ 23 سانتی متر به كار بیگیفته ببسته.

»
+ نوشته شده توسط م در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 و ساعت 11:48 |
                                               سرزمين پيله‌ها و پروانه‌ها

 

لاهیجان یکی از شهرهای استانگیلان که درهمسایگی آستانه اشرفیه قرار داره وپراز جاهای خوب ودیدنی ، فكر كردم بد نباشه حق همسايگي رو بجا بيارم واز اين شهر زيباي هم براتون مطالبي رو بنويسم ، اميدوارم خوشتون بياد وهروقت به شهرما سرزديد به لاهيجان هم سفري داشته باشيد.

 بو مي‌كشيم زندگي را با طعم چاي داغ لبريز، لب سوز، لب دوز. در يك جاده مه‌آلود شمالي. سر مي‌كشيم چاي را با طعم لحظه‌هاي سبز سير زندگي در استكان‌هاي كمرباريك. مهمان بوته‌هاي چهار فصل سال مي‌شويم روي كوه‌هاي كم ارتفاع در مسيرهاي سبز. پرواز گنجشك‌ها را به تماشا مي‌نشينم در ميان بوته‌هاي چاي كه در رديف‌هاي منظم پشت هم كاشته شده‌اند. خوشحاليم كه اين قصيده طولاني با وزن سبز و با رديف درختانش پاياني ندارد...



 

بو مي‌كشيم زندگي را با طعم چاي داغ لبريز، لب سوز، لب دوز. در يك جاده مه‌آلود شمالي. سر مي‌كشيم چاي را با طعم لحظه‌هاي سبز سير زندگي در استكان‌هاي كمرباريك. مهمان بوته‌هاي چهار فصل سال مي‌شويم روي كوه‌هاي كم ارتفاع در مسيرهاي سبز. پرواز گنجشك‌ها را به تماشا مي‌نشينم در ميان بوته‌هاي چاي كه در رديف‌هاي منظم پشت هم كاشته شده‌اند. خوشحاليم كه اين قصيده طولاني با وزن سبز و با رديف درختانش پاياني ندارد. پاياني هم اگر باشد، مي‌شود ابتداي آبي آسمان و كيست كه براي آسمان آبي پاياني متصور باشد؟ همان است كه مي‌گويم. كوه‌هاي كم‌ارتفاع سبز لاهيجان را كه ادامه بدهي مي‌رسي به كوه‌هاي بلند پوشيده از برف سال و بعد آبي بي‌‌آسمان. لاهيجان از غرب به آستانه اشرفيه و سفيد‌رود مي‌رسد. از شمال، به ساحل خزر مي‌رسد. مشرق را كه ادامه مي‌دهد مي‌شود لنگرود. به سوي جنوب كه مي‌رود به ديلمان مي‌رسد و جنوب غربي را اگر ادامه بدهد مي‌شود سياهكل.

 

ملاقات با شيطان

 

لاهيجان را بايد يكسره به شيطانكوه بكشاني و از بلنداي اين كوه به تماشايش بنشيني. امتحان كن تا اين شهر با سقف‌هاي سفالي نارنجي‌اش براي هميشه در ذهنت حك شود. لاهيجان هرچند از روزهاي گذشته خويش فاصله گرفته و بخش‌هايي از آن همان رنگ شهرهاي بي‌هويت را گرفته، اما هنوز هم شناسنامه خود را دارد. لاهيجان را از بلنداي شيطانكوه به تماشا كه مي‌نشيني تازه شناسنامه اين شهر از مه بيرون مي‌آيد. خانه‌هايي با سقف‌هاي سفالي، آشنا با لهجه باران، رديف و شانه به شانه هم در دل چشمانت مي‌نشيند. خيابان‌هايي كه ادامه پيدا مي‌كند تا دل گرفته آسمان.

خيابان‌هاي خط‌كشي شده بدون اين‌كه خانه‌اي پيش و پس شده باشد. بدون اين‌كه خانه‌اي بلند و كوتاه شده باشد. معماري باور نكردني دارد. هيچ كجاي ايران، همسايگي‌ها اينطور شانه به شانه و با نظم و ترتيب در دل چشمانت نمي‌نشيند. پله‌هاي شيطانكوه را يكي يكي كه پشت سر مي‌گذاري، برگردد و به شهر نگاه كن تا حست با ما يكي شود. كوله‌ات را زمين بگذار و چشم بگردان به كوچه پس كوچه‌هاي شهر. تا آرامش شهري كه اصول معماري را رعايت كرده در دل چشم‌هاي خسته ات آشيانه كند. دسته دسته سار ريتم بگيرد ميان ني‌ني چشمانت. شيطانكوه و اين همه آرامش. فريب اين اسم را نخور. هيچ كس بدرستي نمي‌داند چرا آن را به اين اسم مي‌نامند. برخي مي‌گويند شاه نشين‌كوه بوده و بعد‌ها شيطانكوه شده است. هرچه باشد اين كوه زيبايي خاص خود را دارد. پوشيده در شولاي سبز درختان. نه، شيطان چيزي از عظمتش كم مي‌كند و نه، شاه برعظمت چيزي مي‌افزايد. اما شيطان اسمش را رمزآلود مي‌كند. شايد براي همين است كه كسي دقيقا نمي‌‌داند چرا اين كوه چنين نامي گرفته ‌است. رازآلود مي‌شود وقتي دل آسمانش مي‌گيرد و مه هواي سقف‌هاي سفالي نارنجي‌اش مي‌كند و در كوچه پس كوچه‌هاي شهر گم مي‌شود. نارنجي‌هايي كه بوي اصالت مي‌دهد.

از شيطانكوه آبشاري مصنوعي سرازير مي‌شود و به درياچه روبه‌روي كوه مي‌ريزد. درياچه كه اين روزها جزيره از دل آن بيرون كشيده‌اند و داخل آن رستوراني است براي گذران لحظه‌هاي با هم بودن. جمع‌هاي دوستانه و خانوادگي. پله‌هاي شيطان كوه را كه زير گام بگذاري تازه مي‌شود بام لاهيجان. شهر با همه قصه‌اش زير نگاهت قرار مي‌گيرد. غروب آفتاب را به تماشا بنشين آن زمان كه رخسار خويش را در درياچه روبه‌رو به تماشا مي‌نشيند. گر مي‌گيري از اين همه زيبايي. شكوه مي‌گيرد نگاهت. همه مسير كه تو پله پله بالا آمدي تا رفتن و آمدن خورشيد را به تماشا بنشيني. امروز مي‌تواني با سوار شدن به تله‌كابين شهر به تماشا بنشيني. كوه‌‌ها پوشيده در سبزي درختان، بوته‌هاي زيباي چاي. زنان ومردان كه طعم زندگي از بوته‌‌ها مي‌گيرند. و زير چشمانت جاري مي‌شوند در متن زندگي. مسير تله كابين لاهيجان راه جنگل مي‌برد و آسمان. بازي ابر است و مه؛ اما اينجا هم تا چشم كار مي‌كند درخت ميرانده‌اند و به دست تبر سپرده‌اند براي ساختن خانه‌هاي ويلايي. خانه‌هاي كه بوي اصالت نمي‌دهد. نارنجي آنها با نارنجي خانه‌هاي لاهيجان سال‌هاي سال فاصله دارد. غريبگي عجيب دارد با آنچه بود و آنچه شد. خانه‌هايي كه چند روزي از سال محلي براي آرامش آنها مي‌شود. هرجور حساب كني، نمي‌ارزد. حساب و كتابش جور در نمي‌آيد. ضرر روي ضرر است. نه نمي‌ارزد. به مرگ اين همه سبز و سرخ نمي‌ارزد جان طبيعت را بگيري تا چند روزي در دل خانه‌اي از جنگل آرامش بگيري. آرامش از جنگل بگيري تا آرام بگيري. بام سبز لاهيجان را هم مي‌توان پياده آمد هم با ماشين. محلي براي پياده روي و كوهنوردي است.

 

بام لاهيجان پر از شيطنت‌هاي كودكانه است، شلوغ و دلفريب سالم و سرحال. هرچند از زيبايي كودك آرام لاهيجان كم نمي‌كنداصلا بر اين بلندا، زندگي ديگري جاري است. لاهيجان را اگر كودكي آرام، متين، سالم و سرحال بداني، بام لاهيجان پر از شيطنت‌هاي كودكانه است، شلوغ و دلفريب، سالم و سرحال. هرچند از زيبايي كودك آرام لاهيجان كم نمي‌كند. اصلا اين دو كنار هم معنا مي‌يابند. تكميل‌كننده همديگرند. نگاهت را از همان بالا پرواز بده تا كوچه پس كوچه‌هاي قديمي شهر. بگذار بوي سنت بگيري. لحظه را اصالت بده. عمق را بكاو در كوچه‌هايي كه پر است از خاطرات پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها. خلوتت را به كوچه‌ها كه مي‌كشاني از جلوي درهاي قديمي چوبي گذر مي‌كني با كلون‌هاي آهني زنانه و مردانه. معماري ايراني اسلامي را به رخت مي‌كشد. روزنه‌هاي كوچك ناودان‌ها كه آشناترينند با لهجه باران و ترانه‌ آسمان. ناودان‌ها همين جاست كه شعر مي‌شوند. پناه مي‌شوند. باور نداري. به لاهيجان بيا. شهري كه سقف‌هايش از يورش مدرنيته جان سالم به دربرده‌اند. نارنجي‌مانده‌اند و سفالي.

 

از كدوم پروانه پروازت گرفت

 

لاهيجان، شهر پيله‌ها و پروانه‌هاست. سفر به لاهيجان بايد درست در فصل پروانه شدن باشد. بهار را مي‌گويم. هرچند هيچ چيزي ديگر مثل گذشته برقرار نيست. امروز پيله‌ها بيشتر به كار مي‌آيند تا پروانه. ابريشم را بيشتر مي‌پسندند تا پروانه شدن، ولي چاره‌اي نيست. باوركن اگر پرواز نكني، مرداب مي‌شوي. پس بهارت را به لاهيجان بكش. پروازي بايد. نگاهي دوباره. پاره كردن پيله‌اي. پيله‌ نگاهت را كه بشكافي پروانگي را آغاز مي‌كني. پروانه‌ميشوي. اصلا پرواز لاهيجاني‌ها از همين پروانه‌هاست.

پيش از آن‌كه نامش با عطر چاي آوازه بگيرد، با پروانه پروازش گرفت و البته با ابريشم‌ها كه به دنيا صادر مي‌كرد. اما قصه چاي؛ چاي را نخستين‌بار حاج‌محمد حسين اصفهاني در سال 1302 هجري قمري در عصر ناصرالدين شاه به ايران كشاند، اما موفقيتي به بار نياورد. بعد‌ها شخصي به نام محمدخان قاجارقوانلو ملقب به كاشف‌السلطنه در سال 1319 چاي را از هند به ايران مي‌آورد. بربالاي همان شيطانكوه اگر هستي مي‌تواني با تله‌كابين بر بلنداي لاهيجان قرارگيري تا يكي از بكرترين لحظه‌هاي خلقت به ذهنت ارزاني شود. بوته‌هاي رديف چاي كه ريتم گرفته روي كوه‌ها. جايي بين شيطانكوه و كوه‌هاي فلاح‌خير، بخشي از سلسله جبال البرز. اگر به گشت و گذارت ادامه بدهي حتما راهت به موزه چاي لاهيجان مي‌افتد. آرامگاه كاشف السلطنه، پدر چاي ايران. پر از اشياي قديمي از كتب خطي گرفته تا لباهاي رنگ رنگ محلي. ادامه بدهي. اگر سراشيبي‌اش را تاب بياوري، مي‌رسي به باغ كشاورزي. باغ پژوهشكده كشاورزي. لبريز انواع گل‌ها و گياهان آپارتماني، باغچه‌اي و درختچه‌‌هاي تزييني. اگر زمان اجازه مي‌دهد لحظه‌هايت را بكش به درياچه‌ زيبايش. از لحظه‌ها استفاده كن. نو شو.

آبشار لونك

 

شب را به فردا مي‌كشاني. پا به پاي جاده‌هاي رها شده در دل شاليزارها كه بشوي بوي نشا تو را در برمي‌گيرد. نم‌نم و مرطوب. جاده را به كوهستان كه بكشي در دل جنگل گم مي‌شوي. گم شدني كه دنبال راهي براي پيدا شدن نيست. مسير را كه ادامه بدهي آبشار از كنار رد مي‌شود كه در حال برگشتن است. آبشاري كه ميان شاخ و برگ درختان گم و پيدا مي‌شود. نقره روي نقره مي‌ريزد و روحت را مي‌پالايد. پا به پا جاده‌اي كه از يك سو به دره‌‌اي ختم مي‌شود كه سال‌هاست رودخانه‌اي در آن لانه كرده است. مي‌آيد و مي‌رود. همه اين‌ها از آبشاري‌ به اسم لونك جان مي‌گيرد. لونك مقصد كوهنوردان است و جوانان عاشق سرعت هستند. گرسنگي را اگر به اينجا كشانده‌اي لحظه‌اي شك نكن. لحظه بده به طعم كباب گيله‌مرد‌ها. زماني كه كفش‌هاي خسته را از پا درمي‌آوري و پاهاي خسته‌تر از كفش‌ها را به سردي آب رودخانه مي‌سپاري.

 گرسنگي را با كبات‌ترش رفع كن با لهجه گيلكي و ديلماني. به گوشت كباب انجير و پياز، سبزي معطر، رب محلي و ادويه مخصوص مي‌زنند. تا كباب ترش درست شود. خوردن دارد. سفر به لاهيجان بدون كلوچه لاهيجان چيزي كم دارد. وقتي به مبدا باز مي‌گردي جايش بيشتر خالي مي‌شود. تحفه‌اي است كه هميشه همراه مسافر به شهرهاي ديگر رفته است؛ بنابراين لحظه‌هاي آخر لاهيجان را به يك كلوچه فروشي مي‌كشانيم. بايد طعم لاهيجان را به شهر خود بكشانيم.

 


ایران،ایرانشناسی،شمال،لاهیجان،شهر پیله ها،چای
+ نوشته شده توسط م در یکشنبه نهم اسفند 1388 و ساعت 16:37 |